مقالات

طلسم خاطرات | ۳۹ لحظه برگزیده و به یاد ماندنی هری پاتر

به مناسبت تولد ۳۹ سالگی هری پاتر (Harry Potter)، در این مقاله ۳۹ مورد از لحظات ناب و برگزیده در کتاب ها، فیلم ها و نمایشنامه های هری پاتر را آماده کردیم. در واقع این وقایع جزء برترین وقایع سری هری پاتر و دنیای جادوگری می باشند. با ما همراه باشید.

هری پاتر نوشته جی.کی رولینگ یکی از بهترین داستان های تخیلی دنیاست که امروز شما را با وقایع مهم آن آشنا خواهیم کرد.

39 مورد از ناب ترین لحظات هری پاتر

۱- هنگامی که هری خردسال تقریبا ارباب ولدمورت را از بین برد

یک لحظه فوق العاده عظیم در دنیای جادوگران و تاریخ جادوگری که شروع یک پایان برای ارباب ولدمورت و یک تغییر بزرگ ابدی برای زندگی هری پاتر جوان بود

۲- بلعیدن Snitch در مسابقات کوئیدیچ (Quidditch)

شاید هری پاتر از زمان تولدش تا شرکت در مسابقات کوئیدیچ اتفاقات مهم دیگری نیز داشته باشد اما بدون شک این لحظه باید در این لیست جا می گرفت زیرا به اون ثابت کرد که مانند پدرش می تواند یک گریفیندوری موفق باشد که در کوئیدیچ نیز موفق است.

۳- هنگامی که هری Dobby را با یک جوراب آزاد کرد

دابی در هری پاتر
دابی در هری پاتر

هری مهربانی و از خود گذشتگی خود را مرتبا نشان می دهد اما زمانی که او دابی را از دست لوسیوس مالفوی بت ذات نجات داد، دابی از خوشحال در پوست خود نمی گنجید و این آزادی و مهربانی هری چیزی بود که دابی بدون شک هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

۴- “چطور جرئت می کنی جایی بایستی که او ایستاده بود”

درد،خشم و شجاعت! این لحظه، لحظه ای باشکوه بود که هری پاتر در برابر اسنیپ ایستادگی کرد در هری پاتر: یادگاران مرگ ۲ که بسیار به یاد ماندنی است.

۵- ورود هری به دنیای جادوگری

لحظه ای شگفت انگیز که هری برای اولین بار به دنیای جادوگری وارد شد

هاگرید گفت: شما دو تا احمق کنار وایسید. هری یک جادوگره!

کلبه در سکوت فرا رفت و فقط صدای بارون و سوت باد شنیده می شد.

هری نفس زنان گفت: من چیم؟

-هری پاتر و سنگ جادو

قطعا همه این لحظه خاطره انگیز را به یاد دارند.

۶- هنگامی که او از یک جادوی ساده برای اذیت کردن دادلی استفاده کرد

در هری پاتر و تالار اسرار همه جادوی ساده هری برای را یادشان می آید.

Jiggery pokery!

در این هنگام دادلی با صدای بلند مادرش را صدا می زد و از او کمک می خواست.

۷- نجات زندگی رون ویزلی

هری پاتر با کمک گرفتن از کتاب “شاهزاده دو رگه” امتحان معجون های سال ششم را که با پرفسور Slughorn داشت تقلب کرد. با این وجود هنگامی که رون مسموم شد، هری از یک Bezoar استفاده کرد. چیزی که از حاشیه نویسی های مرموز کتاب آموخته بود.

۸- هری پولش را به فرد و جورج می دهد

هری پاتر و محفل ققنوس

فرد و جورج توانستند مغازه شوخی های جادوگری و عجیب خود را که همیشه آرزوی آن را داشتند تاسیس کنند فقط به این دلیل که هری پاتر پس از یک شب ترسناک با ارباب ولدمورت و مرگ خواران در riwizard Tournament پیروز شد و به آنها کمک کرد.

۹- هنگامی که پرفسور اسنیپ به چشم های هری نگاه کرد

هیچکس از اهداف حقیقی پرفسور اسنیپ مرموز تا بعد از مرگ او آگاه نشد اما با این حال هری در آخرین لحظات کنار او بود.

چشم هات شبیه به مادرته

-سوروس اسنیپ

اسنیپ در آخرین لحظات زندگی اش می خواست که چشم های او را ببیند.

این صحنه یکی از تاثیرگذار ترین لحظه ها در هری پاتر بود که بسیاری از طرفدارانش این صحنه را در فیلم به یاد دارند و شاید هم با آن اشک ریخته باشند.

۱۰- جادوی پاترونوم هری برای نجات خودش و Sirius (سیریوس بلک)

"پاترونوم

یک بخش از زندگی هری پاتر که بسیار قهرمانانه بود و ثابت کرد که هیچ تلاشی بدون پاداش نمی ماند.

۱۱- زمانی که هری گفت چرا من باید اینگونه باشم؟

چه کسی می دانست که هری پاتر بخشی از ولدمورت را درون خود دارد و می تواند به همان اندازه اهریمنی باشد؟!

یک صحنه خاطره انگیز در هری پاتر و شاهزاده دورگه (سال ۲۰۰۹)

۱۲- هنگامی که هری پاتر بدون فکر کار درست را در مسابقات Triwizard انجام داد (مسابقات جام آتش)

"<yoastmark

هری پاتر به حس درونش اعتماد کرد و همه شرکت کنندگان این مسابقه را نجات داد.

۱۳- زمانی که هری از یک ابرچوب دستی برای ترمیم چوب دستی اش استفاده کرد

او چوب دستی شکته را روی میز مدیر گذاشت سپس با نوک ابرچوب دست کهن آن را لمس کرد و گفت : ‘ Reparo ‘

شکستگی چوب دستی ترمیم شد. جرقه های قرمز اطراف آن را گرفتند و هری متوجه شد که او موفق شده است.

-هری پاتر و یادگاران مرگ

هری پاتر پسر باهوشی است

۱۴- هنگامی که او دست رد به سینه مالفوی زد

او دستش را برای دست دادن با هری پاتر دراز کرد اما هری دست او را نگرفت و با خونسردی گفت :

‘ مرسی، فکر میکنم بتونم بفهمم چه کسی دوست منه و چه کسی نیست.’

۱۵- هنگامی که او به لطف اشتباه Lockhart استخوان بازوی خود را از دست می دهد

یک صحنه دردناک و مسخره به لطف یک استاد جادوگری متقلب.

۱۶- هنگامی که او با Ford Anglia (ماشین پدر رون ویزلی) سقوط می کند

ما می دانیم که حتی اگه او افتاده بود هم هرمیون می توانست با هر روشی او را نجات دهد.

۱۷- هنگامی که او خاله Marge مانند یک بادکنک باد کرد و سپس فرار کرد

"<yoastmark

هری گفت: اون حقش بود، اون خیلی حرف میزنه و به چیزی که حقش بود رسید. ولم کنید

-هری پاتر و زندانی آزکابان

هری پاتر یک جادوگر معروف بود به همین دلیل نمی شد باور کرد که او هنوز یک نوجوان باشد.

۱۸- هنگامی که توپ طلای خود را در سریع ترین زمان دریافت می کند و رکورد می زند

پرواز هری همانند یک اژدها در مسابقات کوئیدیچ نیز قطعا یکی از برترین لحظات این سری است.

۱۹- رهبری ارتش دامبلدور

هری طلسم ها و جادوهای ارزشمندی را که طی چندین سال در هاگوارتز آموخته بود به دانش آموزان آموخت البته این اینکار ابتدا برای هرمیون بود.

۲۰- همراهی هرمیون و هری پاتر در مهمانی

در هری پاتر و یادگاران مرگ ۱ لحظات تلخ و شیرین زیادی وجود داشت که قطعا می توان از این سکانس به عنوان یک لحظه شیرین و خاطره انگیز نام برد.

۲۱- هنگامی که هری از هدیه های کریسمس خود بسیاز شگفت زده شد!

هری پاتر گفت: اینجا را نگاه کنید! من هدیه گرفتم.

رون گفت: خب چه انتظاری داری شلغم؟!

-هری پاتر و سنگ جادو

۲۲- زمانی که هری بدن بی جان سدریک را بازگرداند

یکی از دردناک ترین لحظات سری هری پاتر برای او و حتی برای ما هنگامی رقم خورد که او درد بسیار شدید روحی و جسمی را برای فرار از دست لرد ولدمورت تحمل کرد تا جسد یک دانش آموز بی گناه هاگوارتز را به خانه برگرداند و درباره این کار هری دامبلدور گفت :

تو از خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم شجاعی و این رو خوب نشون دادی هری!

۲۳- ‘ نیاز نیست من را قربان خطاب کنید پرفسور’

آیا حواستون هست که در حال تمرین طلسم های غیرکلامی هستیم آقای پاتر؟

هری با خونسردی پاسخ داد: بله

_درسته قربان

_نیاز نیست که من رو قربان خطاب کنید پرفسور

-هری پاتر و شاهزاده دورگه

همه ما وقتی هری آن روی جسور خودش را نشان می دهد او را دوست داریم.

۲۴- هنگامی که هری، لونا را به مهمانی کریسمس می برد

"<yoastmark

لونا گفت: آو این عالیه. یکم دور شدن از خانم جینی به نظرم عالی میاد اما خب دو تا پسر به کلاس تغییرشکل اومدن که چن روز بعدش مسخرم کردن و بهم گفتن دیونه!

تو مطمئنی که دوس داری امشب با من بری مهمونی؟!

-هری پاتر و شاهزاده دورگه

هری به صورت غیر منتظره ای مثل یک دوست لونا را به مهمانی کریسمس دعوت کرد. او به جای اینکه مانند سایر دانش آموزان هاگوارتز او را مسخره کند، درون اون یک چیز عجیب و قدرتمند می دید که آن را تحسین می کرد.

۲۵- هنگامی که هری معجون Felix Felicis (معجون خوش شانسی) را بدست آورد

در کتاب ها و فیلم های هری پاتر تجربه استفاده او از معجون خوش شانسی یک تجربه فوق العادست و روز های عادی او را به یک روز فوق العاده تبدیل می کند.

۲۶- حفر کردن قبر دابی

این لحظه یکی از لحظات دلخراش و ناراحت کننده هری پاتر است. لحظه ای که هری پاتر دفن کردن دابی به وسیله جادو را نمی پذیرد یکی از احساسی ترین و جذاب ترین لحظه های آن است.

“من میخوام این کار درست انجام بشه” این ها اولین کلماتی بودند که هری به زبان آورد و کاملا هم از هدفش آگاه بود. “نه با جادو. کسی یه بیل داره؟”

۲۷- عضو ثابت شدن در تیم کوئیدیج

استعداد و توانایی خاص و ذاتی هری پاتر در کوئیدیچ در همان لحظات ابتدایی که جارو را در دست گرفت به شدت مشهود و تماشایی بود. پرفسور مک گوناگال با دیدن این توانایی هری بلافاصله او را به تیم دعوت کرد و با این اتفاق شادی سراسر وجود هری را فرا گرفت.

۲۸- سنک جادو

"<yoastmark

هنگامی که هری، رون و هرمیون صحبت می کنند همه آن ها آرزوی داشتن ابزار هایی را دارند اما هری به طور ویژه به چیزی فکر می کند که والدینی که از دست داده را ببیند و پس بگیرد و در نهایت ما در یادکاران مرگ نتیجه مهیب این خواسته او را می بینیم.

۲۹- پرواز کردن با Buckbeak

در فیلم و کتاب هری پاتر پرواز کردن او با Buckbeak یه تجربه خوب و دلهره آور برای او بود و حتما می تواند در این لیست جا بگیرد.

۳۰- کشتن مار Basilisk (باسیلیسک)

"<yoastmark

در دومین سال حضور هری پاتر در مدرسه جادوگری هاگوارتز، هری با چهره جوان لرد ولدمورت که همه آن را به اسم تام رایدل می شناسند بازگشته است. با وجود جوانی تام رایدل او به شدت خطرناک بود و جان خواهر کوچک رون ویزلی را خطر به شدت تهدید می کرد. هری برای رو به رو شدن با باسلیسک افسانه و وحشتناک جان خود را در دستش گرفت. جانور کهن و بی رحم اتاق اسرار که می خواست جان او را بگیرد اما نتوانست و گریفیندور با کمک قدرت های عجیب و ققنوس به او کمک کرد تا خود را از این واقعه شوم برهاند و کار باسیلیسک را یکسره کند. پس از کشته شدن او هری با اشک های ققنوس زیبا نجات یافت و بار دیگر ستاره ما یک ماجرای خطرناک دیگر را پشت سر گذاشت.

۳۱- هنگامی که او آقای ویزلی بزرگ را نجات داد

در هری پاتر و محفل ققنوس هری به شدت آشفته تر و خشمگین تر از قبل بود و قسمتی از وجودش که اهریمن در آن رخنه کرده بود بسیار قوی تر و تاثیر گذار تر از قبل شده بود. زمانی که هری و ارباب ولدمورت در درون یکدگیر اشتراک داشتند و به جای یکدیگر می دیدند، اوضاع بدتر شد و صحنه های ترسناکی در فیلم رقم خورد.

۳۲- نجات دادن دراگو مالفوی

در نبرد هاگوارتز هری یک انتخاب جسورانه دیگر کرد! با وجود اینکه خطر بزرگی جانش را تهدید می کرد اما دراگو مالفوی را نجات داد.

۳۳- دوستی هری با مار بوآ

"<yoastmark

به عقب برگردیم و سری به کتاب هری پاتر و سنگ جادو بزنیم. هنگامی که هری جوان و معصوم به عنوان یک یتیم با خانواده خاله اش زندگی می کرد! آنجا اولین اتفاق جالب برایش بود. زمانی که توانست به کمک نیرویی که از ارباب ولدمورت به او رسیده بود با مار بوآ صحبت کند.

۳۴- ایجاد رابطه عاطفی با جینی

جینی، خواهر رون ویزلی همیشه علاقه ای محصور به هری پاتر داشت و در هری پاتر و شاهزاده دورگه بلاخره این علاقه را با هری به اشتراک گذاشت و این یکی از صحنه های به یاد مادنی برای هری خواهد بود.

۳۵- آغاز سه گانه طلایی

شاید خنده دار باشد اما حقیقت دارد که اگر هری، هریمون را که غول ترسناک در حمام گرفتارش نجات نمی داد این تیم سه نفره که همه آن را دوست دارند به این صورت شکل نمی گرفت! خب این نوع اتفاق ها موجب گرمی رابطه این سه دوست صمیمی شد.

۳۶- درخواست از Lupin و Sirius برای نکشتن Wormtail

"<yoastmark

در زندانی آزکابان، با فراری دادن پتیگرو هری روی مهربان و قلب روشنش را به نمایش گذاشت و همچنین دو نفر را از قاتل شدن احتمالی رها کرد که برای یک دانش آموز سال سوم هاگوارتز کار کوچیکی نیست!

۳۷- هنگامی که هری بزرگ می شود و به پسرش توصیه های مهمی می کند

هری به آرامی گفت: ‘ آلبوس سوروس ‘

تا کسی صدای او را نشنود اما جینی صدای او را شنید اما بسیار هوشمندانه برخورد کرد و وانمود کرد که تمام توجه او به رز که اکنون در قطار است جلب شده.

_اسم تو از روی دو مدیر ارشد هاگوارتز نام گذاری شده! یکی از آن ها یک اسلایترین بود و شجاع ترین فردی بود که می شناسم.

_ولی، آخه…

_ گروه اسلایترین یک دانش آموز عالی بدست آورده. اینطور نیست آلبوس؟ و این مهم ترین چیزه

-هری پاتر و فرزند نفرین شده

۳۸- هنگامی که می بینیم هری هم یک رئیس دارد

این لحظه یکی از لحظات خوب در هری پاتر و فرزند نفرین شده است که می بینیم پسران معروف جادوگر هم همیشه رئیس نیستند و رئیسان دیگری دارند.

۳۹- شکست دادن ارباب مخوف جادوی سیاه، لرد ولدمورت که تن دشمنانش از اسمش به لرزه می افتاد

ولدمورت
ولدمورت

و این مقاله با بزرگ ترین واقعه در دنیای هری پاتر به پایان می رسد. شکست لرد ولدمورت بدون شک یکی از بزرگ ترین وقایع تاریخ جادوگری است.

تولدت مبارک هری!

 

همچنین شما می توانید آخرین کتاب هری پاتر را همراه با پیش داستان آن از لینک هری پاتر و فرزند نفرین شده دانلود کنید و همینطور در انجمن های داستان نویسی انجمن رساگیم نویسنده ادامه آن باشید.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن