نقد و بررسی

نقد و بررسی بازی WarCraft III: Reign Of Chaos

بازی WarCraft III: Reign Of Chaos (وارکرافت ۳)، توسط شرکت Blizzard (بلیزارد) و در سال ۲۰۰۳ میلادی عرضه شد. داستان و گیم پلی این بازی حول محور ۴ نژاد اصلیِ Orc و Night Elf , Human ,Undead میچرخد. با ما همراه باشید.


در این بازی پیر مردی که به Prophet معروف هست، برای کمک به نژاد اورک ها دروازه ای از دنیای اونها به دنیای انسان ها باز میکند، اما خیلی زود اورک ها و انسان ها دلایلی برای دشمنی با هم پیدا میکنند.
سه نژاد اورک و انسان و نایت الف همواره با هم سر جنگ داشتند تا زمانی که خطر بزرگتر فرا رسید. آندد ها…
مردگان متحرکی که برای احیای اربابشون آرچیموند ، هم پیمان شده بودند. حالا باید اورک ها و انسان ها و نایت الف ها دست از نزاع میکشیدند تا با دشمن اصلیشون مقابله کنند.

نقد و بررسی وارکرافت ۳

چهار نژاد اصلی بازی

نژاد های این بازی با اعمال کمی تغییرات، از دنیای آردا و سری کتاب های نویسنده معروف J.R.R.Talkin برداشته شده اند. حتما سری فیلم های ارباب حلقه ها و اورک های زشت و خونخوار که در خدمت ارباب تاریکی ها، سائرون بودند رو یادتونه! و الف های دانا ، دورف های معدنچی و انسان های شجاع!

انسان ها: گمان نمیکنم آنچنان نیاز به معرفی این نژاد باشه. فقط کافیه جلوی آینه کمی با دقت به خودتون نگاه کنید!


اورک ها: موجوداتی شبیه انسان اما قوی هیکل و جنگ آور تر. ارک ها دندان های دراز و پوست سبز رنگ دارند. 


نایت الف ها: در جنگل زندگی میکنند و به درختان و حیوانات جنگلی علاقه خاصی دارند. مثل همیشه گوش های دراز یکی از خصوصیات ظاهری الف هاست.


آندد ها: مردگان متحرکی که از گور برخواسته اند. این موجودات بدنی اسکلتی و متعفن دارند. آندد ها چیزی جز تاریکی و پلیدی نیستند.
نژاد های بسیاری در این بازی وجود دارند اما فقط همین چهار نژاد قابل بازی هستند.

چهار نژاد اصلی در بازی نقد و بررسی بازی WarCraft III: Reign Of Chaos

داستان بازی

داستان بازی چهار قسمت مختلف برای چهار نژاد اصلی دارد.

انسان ها

جریان داستان بازی از انسان ها و آرتاس (Arthas)، شاهزاده جوان قلمرو Lordaeron شروع میشود. آرتاس توسط پدرش فرستاده میشود تا با آندد ها مقابله کند و انسان ها را نجات دهد.
آندد ها غذای انسان هارا مسموم کرده اند. طوری که آن ها با خوردنش به آندد تبدیل میشدند. آرتاس و همراهش جینا، زمانی رسیدند که دیر شده بود و مردم با گندم آلوده، مسموم شده بودند.


آرتاس برای مقابله با تبدیل شدن مردمش به آندد، روش ناجوانمردانه ای در پیش گرفت و تصمیم گرفت همه آنها را بکشد. یک قتل عام! این تصمیم برای جینا و آدر (Uther فرستاده ویژه پادشاهی) ناخوشایند بود، برای همین با آرتاس مخالفت کردند و وقتی دیدند آرتاس در تصمیم خودش جدیست، به پادشاهی برگشتند. و آرتاس همه را قتل عام کرد.


آرتاس در جریان جنگ با آندد ها با یک دورف به نام Muradin آشنا میشود. در این بین فرستادگان ویژه پادشاهی سر میرسند و دستور پادشاه رو برای بازگشت، ابلاغ میکنند. اما آرتاس که لحظه به لحظه سرکش تر از قبل میشد، با کمک Muradin کشتی های لشکر خودی را نابود میکنند تا سربازان نتوانند به پادشاهی برگردند!

ند و وقتی دیدند آرتاس در تصمیم خودش جدیست، به پادشاهی برگشتند. و آرتاس همه را قتل عام کرد.
آرتاس در جریان جنگ با آندد ها با یک دورف به نام Muradin آشنا میشود. در این بین فرستادگان ویژه پادشاهی سر میرسند و دستور پادشاه رو برای بازگشت، ابلاغ میکنند. اما آرتاس که لحظه به لحظه سرکش تر از قبل میشد، با کمک Muradin کشتی های لشکر خودی را نابود میکنند تا سربازان نتوانند به پادشاهی برگردند!


دست آخر آرتاس برای غلبه بر Mul’ganis (یکی از فرماندهان آندد) به همراه Muradin به جستجوی شمشیری افسانه ای به نام Frostmourne میروند. این شمشیر یخ زده را پیدا میکنند و بعد از شکستن یخ ها،در همان لحظه اول، شمشیر موجی ایجاد میکند که باعث کشته شدن Muridan میشود.


آرتاس با این شمشیر نفرین شده، Mul’ganis را میکشد. به پادشاهی برمیگردد در حالی که به گرمی از او استقبال میشود. اما شمشیرِ وسوسه گر و شیطانی، روح آرتاس را تاریک تر از قبل کرده است. وقتی وارد کاخ میشود ، پدر خودش را هم به قتل میرساند. و از شاهزاده قهرمان انسان، به شوالیه ی مرگِ آندد بدل میشود!

جریان داستان بازی از انسان ها و آرتاس (Arthas)، شاهزاده جوان قلمرو Lordaeron شروع میشود. آرتاس توسط پدرش فرستاده میشود تا با آندد ها مقابله کند و انسان ها را نجات دهد.

آندد ها

داستان دوباره با آرتاس آغاز میشود اما اینبار در نقش یک آندد.تیچاندریوس (Tichondrius یکی از شخصیت های آندد از نژاد dreadlord) به آرتاس کمک میکند تا روح یک نکرومانسر به اسم کلتوزاد(Kel’Thuzad) را پیدا کند و با کشتن چند تن از فرماندهان انسان از جمله آدِر ، خاکستر پدرش،پادشاه را به دست بیاورد.
آرتاس بعد از آنکه خاکستر پدرش را به دست آورد با الف ها جنگید تا به به یک چاه نورانی برسد. او حتی در این راه سیلوانس، فرمانده الف ها را هم کشت.


بالاخره آرتاس توانست با خاکستر پدرش و چاه نورانی، کلتوزاد را به زندگی بازگرداند.
بعد از زنده شدن کلتوزاد. آرتاس برای رسیدن به دروازه Demon Gate با پنج قبیله اورک وارد جنگ شد و همه را نابود کرد تا کلتوزاد بتواند از طریق دروازه، آرچیموند(Archimonde)، قدرتمند ترین ارباب تاریکی را احضار کند و با او حرف بزند.


آرچیموند به کلتوزاد محل یک کتاب را میگوید، کتابی که با خواندن ورد هایش آرچیموند وارد این دنیا میشود.
آرتاس برای رسیدن به کتاب مامور میشود که سه جادوگر انسانی که محیط اطراف این کتاب را طلسم کرده اند بکشد.سرانجام به کتاب میرسند. کلتوزاد مشغول خواندن ورد ها میشود و آرتاس در این حین باید از او در برابر حملات شدید انسان ها دفاع کند.بالاخره کلتوزاد موفق میشود و آرچیموند برمیخیزد…

تیچاندریوس به آرتاس کمک میکند تا روح یک نکرومانسر به اسم کلتوزاد(Kel’Thuzad) را پیدا کند و با کشتن چند تن از فرماندهان انسان از جمله آدِر ، خاکستر پدرش،پادشاه را به دست بیاورد

اورک ها

فرمانده شجاع اورک، ترال(Thrall)، برای آزاد کردن دوستش، گروم هلسکریم(Grom Hellscream)، از زندان وارد پایگاه انسان ها میشود. گروم را نجات میدهد و برای فرار از دست انسان ها، با کشتی های انسان ها فرار میکنند.


اما کشتی ترال در نزدیکی یک ساحل و دور از دوستش غرق میشود. ترال به همراه سربازانش در آن منطقه شروع به گشتن میکنند و در حینِ پیدا کردن یارانشان، به قبیله ای از تاورن ها (موجوداتی به شکل گاو) به سرکردگی Cairne برخورد میکنند.
کِیرن در عوضِ کمک به ترال، از او میخواهد از قبیله اش در برابر سنتائور ها (موجودات چهارپا شبیه اسب) محافظت کند و ترال این کار را به خوبی انجام میدهد.


در ادامه مسیر ترال دوستش را در حالی پیدا میکند که با انسان ها درگیر جنگ هست. ترال که قصد جنگ با انسان ها ندارد به گروم دستور میدهد نجنگد اما گروم سرپیچی میکند. ترال با بی میلی مجبور میشود با گروم همراهی کند.
جنگ با پیروزی اورک ها تمام میشود.
راه ترال و برادرش از هم جدا میشود. گروم وارد جنگلی میشود و برای ساخت پایگاه، با الف های جنگلی میجنگد و تا جایی که میتواند الوار و چوب جمع آوری میکند.


این جمع آوری الوار و قطع درختان بی شمار موجب آشفتگی سناریوس(Cenarius)، نگهبان جنگل میشود. سناریوس برای مقابله با گروم از چند گروه الفی حمایت میکند و حملات سختی به اورک ها میکنند. شکست دادن سناریوس برای اورک ها تقریبا غیر ممکن است.
در این بین یکی از افراد گروم، خبر از وجود چشمه ای در آن نزدیکی میدهد که خوردن آبش، باعث افزایش قدرت میشود.


گروم و افرادش چشمه را پیدا میکنند و از آبش میخورند و سناریوس و الف ها را شکست میدهند.
بعد از جنگ ،منوراث(Mannoroth یکی از فرماندهان بزرگ آندد) پیش گروم میرود و حقیقتی را به او میگوید.
این چشمه در حقیقت توسط آندد ها ایجاد شده بود، همانطور که قدرت میداد روح را هم تسخیر میکرد. به این ترتیب گروم و همراهانش به سربازان تاریکی بدل شدند…


ترال و کِیرن هم در جای دیگری در حال جنگ با انسان ها هستند، در این حال Prophet دوباره وارد میشود و به هر دو گروه خبر از خطری بزرگ تر میدهد. انسان ها و ارک ها ناچارا با هم متحد میشود و به جنگ گروم و نیرو هایش (که حالا تسخیر شده اند) میروند. سر انجام ترال، گروم را در داخل یک الماس جادویی گرفتار میکند و به وسیله جادوگران انسان، به حالت قبل برمیگردانند.
در نهایت ترال و گروم به کمک هم منوراث را میکشند اما گروم هم در این مبارزه کشته میشود.

فرمانده شجاع اورک، ترال(Thrall)، برای آزاد کردن دوستش، گروم هلسکریم(Grom Hellscream)، از زندان وارد پایگاه انسان ها میشود. گروم را نجات میدهد و برای فرار از دست انسان ها، با کشتی های انسان ها فرار میکنند.

نایت الف ها

داستان نایت الف ها با Tyrande آغاز میشود. او که یک فرمانده الف است، با گروه های متحد انسان ها و ارک ها میجنگد، که در این حین با آندد ها هم برخورد میکند.


Tyrande برای غلبه بر آندد ها به یک دوست قدیمی نیاز دارد، Furion ! اما فاریان در خواب هست و Tyrande برای بیدار کردنش باید از شیپور سناریوس استفاده کند. پس سه نگهبان شیپور را از بین میبرد و بر شیپور میدمد!
در ادامه Tyrande و فاریان وارد زندانی میشوند تا برادر فاریان، ایلیدن(Illidan) را بعد از ده هزار سال حبس، فراری دهند. 


ایلیدن برای مقابله با تیچاندریوس نزدیک مجسمه ای جادویی که به شکل جمجمه است میشود و قدرت فراوانی میگیرد. تیچاندروس را میکشد، اما برادرش فاریان که از فروختن روح ایلیدن راضی نیست، او را طرد میکند.
Prophet دوباره وارد میشود و اینبار نایت الف هارا هم وارد اتحاد بر علیه آرچیموند میکند. به این ترتیب سه ارتش از سه نژاد انسان، اورک و نایت الف مقابل آرچیموند و در نزدیکی درخت دنیا، صف آرایی میکنند.


سه ارتش دفاع جانانه ای میکنند و منتظر میماند تا نور های جنگلی (Wisps)به دور درخت دنیا جمع شوند.
زمانی که نور ها جمع شدند، فاریان بر شیپور سناریوس دمید، نور ها بر آرچیموند غلبه کردند و او را از بین بردند. و به این ترتیب باز هم نور بر تاریکی پیروز شد.

داستان نایت الف ها با Tyrande آغاز میشود. او که یک فرمانده الف است، با گروه های متحد انسان ها و ارک ها میجنگد، که در این حین با آندد ها هم برخورد میکند

داستان به طور مختصر در بالا توضیح داده شد. همونطور که میبینید، یک داستان بی نقص، درگیر کننده و جذاب. جز این حرفی برای گفتن باقی نمیمونه! داستانی برگرفته از پرفروش ترین و به عقیده بعضی افراد بهترین کتاب دنیا! داستان این بازی در یک کلام فوق العاده است.

درباره گیم پلی بازی هر ۴ نژاد اصلی گیم پلی مخصوص خودشونو دارند. اما متاسفانه گیم پلی طوریست که بعد از مدتی حس میکنید جز حمله و دفاع کار دیگه ای باقی نمیمونه و نمیشه از خلاقیت خودمون استفاده کنیم.

اما گرافیک بازی، گرافیک بازی برای سال عرضه بازی (۲۰۰۳) گرافیک قابل قبولیست، فیلم های داستان بازی هم کیفیت خوبی برای اون دوران دارند و به گونه ای ساخته شده که این روز ها نیز هستند کسانی که علاقه مند به این بازی باشند.

این مورد نیز قابل ذکر است که این بازی بسیار انعطاف پذیر هست. علاوه بر نقشه ها (مپ) و قسمت داستانی خود بازی، این بازی یک برنامه ی اضافی داره به اسم ورلد ادیت که در اون میشه نقشه های جدید، داستان جدید و شخصیت های جدید ساخت. برای همین هست که با از این همه سال، همچنان این بازی طرفداران خودش رو داره و همچنان بازی میشه.

قابلیت های بازی وارکرافت ۳

درباره صداگذاری بازی باید گفت موسیقی های متن و صداگذاری شخصیت ها بسیار خوب و با کیفیت هستند.

و نکته آخر هم اینکه در این بازی تقریبا از هیچ حرف زشتی استفاده نشده. اما بعضی از شخصیت ها لباس و طراحی غیر اخلاقی ای دارند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن